قدم اول

همیشه رویا بود، بدون هیچ شروعی! 

یه چهار دیواری مینیمال مینیمال

با حداقل امکانات 

اما پر حس خوب و آرامش

کلی برنامه خفن دورهمی و شب نشینی

جشن و دورهمی دخترونه

مدیتیشن و آرامش بدون هیچ استرسی

حس مسئولیت پذیری و انجام وظیفه

نگرانی برای چیزای کوچیک

اما سه روز پیش که رفتیم برای خونه دیدن ، کلی استرس کوچیک و بزرگ سر و کله ش پیدا شد.. شب تنها بودنا، سوسک و موش ، اجاره و پیش خونه، خونه خالی، صابخونه و همسایه ها، سرک کشیدن خانواده ها و مهم تر اینکه هنوز حرفم نزدم... روزای خوبی هستند با وجود حمایت نشدن اما باید شروع کرد و جدی گرفت. تو سرم کلی ترس و امیده....

اما شب اول که از ذوق و خیال پردازی و حتی سر انگشت نزدیک شدن به آرزوی قدیمیم حالم خوش بود ، فهمیدم با وجود دلشوره ته وجودم میخوام که انجام بدم و تا تهش برم

یکم زمان میخام

یکم صبر

با یکم کمک از هر آدم و قدرتی که میتونه بهم کمک کنه

کمک میکنی به یکی از هزار تا آرزوم برسم دیگه .

فانتزی های ذهنی

یکی از فانتزی های ذهنی من اینه بعد 10 ساعت کار مداوم و پر استرس ، وقتی قراره برم خونه لش کنم ، با همکارا بریم الواتی .

متاسفانه با آدمای کاملا بی بخار ، تو یه بیابون برهوت که خیلیم آدماش عقب مونده ن همکار هستم و بابت این موضوع ناراحتم.