Stratle
یه مدل مزخرفی دارم که تو شروع رابطه اعتماد به نفس زیر خط فقر میشه، خودم رو همیشه پایین تر میبینم و مدام دارم فکر و خیال میکنم و اتفاق بعدی رو تجسم میکنم، حتی اگه از دستم برآد کارگردانی میکنم که چی به چی قراره باشه و سورپرایز نشم.
همه چی همنقد گههه تا وقتی طرف یه اشتباه کنه! به من نباید بل بده یارو ، اولین سوتی که بده آنچنان دلسرد میشم که هر چی هست و نیست رو می بندم به هیکلش میشورمش میذارمش کنار و همه اون احساسا هم تو یکی دو تا بحث سبک بعدی که خیلی زود پیش میاد یا پیش میارم از بین میره و کلا محترمانه تموم میشه.
حالا یه دیالوگ بود ته قسمت اخر فصل سه #newseroom پسره تهیه کننده چسکی فسقله به دختره که میخاد بره یه شهر دیگه تهیه کننده میدانی بشه میگه این دفعه رابطه راه دور جواب میده، دختره میگه خب تو که ریدی همه رابطه ها رو داداش وات د فاز؟ پسره هم برمیگرده خیلی رومانیک میگه خب قبلا عاشق نبودم.
شاید ته حرف منم همین باشه که اینا هیشکدوم عشق نبودن!
یه سوال هم هست این آخر شبی، همه آدما یه نیمه گمشده خفن دارن آیا؟ اون نیمه هم مثلا واسه منی که همش تو همین فسقله جا هستم تو همینجاست یا باید کفش پولاد بپوشم کل یونیورس ر دنباش بگردم؟!
چرا همیشه بی ربط ترین ها میاد تو کله من؟! الله اعلم !