روش صحیح

نظرم اینه برای هر کاری یک روش صحیح وجود نداره و ممکنه هزار تا باشه اما اینکه تو پیاده روی همراهی کنه یا توی برف بازی ، بدون اینکه سر و شکل درستی برای رابطه حتی دوستی ساده وجود داشته باشه خیلی اشتباهه

اولین تکلیف قدم چهارم

یه کاغذ سفید A4 بردار و همه ویژگی های مثبت خودت رو بنویس. و وقتی تموم شد شروع کن به نوشتن ویژگی های منفی . قبلش مطمین شو که همه چی رو نوشته باشی.

نوشتن معجزه رهایی

امروز پادکست رود از مجتبی شکوری رو گوش می‌دادم. یه قسمتی که می گفت خیلی ها تلاش کردن انسان ها نتونن بخونن، بابت خواندهاشون تحقیر بشن، توهین بشنون و .... اما اگر روزی خوندن رو شروع کتید و دست به قلم بشید معجزه‌ش رو حس می کنید.

من دو ساله دارم جلسه های الانان رو شرکت میکنم و عین این دو سال همیشه گفتن بنویسید ، بنویسید، بنویسید تا معجزه‌ش رو درک کنید.

و من همچنان بابت نوشتن ( قلم و کاغذ دست گرفتن تنبل هستم ) یه توصیفی خوندم که می گفت اونقدر نوشتن تاثیرگذاره روی آنچه در مغزت میگذره و تصمیماتت، که همین مغز زیرک باعث میشه مدام عقب بندازی و ننویسی.

حالا از کی قراره این معجزه ، اتفاق بیفته؟

ددلاین بذارم و شروع کنم؟!

ددلاین برای نوشتن؟ ددلاین برای عکاسی کردن؟ ددلاین برای کار گرفتن تو آتلیه؟ هووم؟ من چقدر به برنامه ریزی نیاز دارم..

مراحل توقیف خودرو در راستای کشف حجاب اجباری

تک به تک و جز به جز رو یادم نیست که بخوام بگم بابت لوکیشن و زمان پیامکها

اما اولیش 22 بهمن 1401 بود، دومی 12 فروردین 1402 ( قشنگ معلومه روزهای حکومتی چقدر خوش یمن هستند برام و نیروهای خدوم گزارشگر فعال) بعدی دیگه رفت تو آذر که یهو سه تا پیام پشت هم اومد، توی پیام دومی توقیف سیستمی اعلام شد و بعد از اون توقیف فیزیکی.

که چون نه جریمه ای شدم، نه تو جاده از پلیس راه گذشتم، توقیفی اتفاق نیفتاد تا دیشب ( اما اگر قصد فروش می‌داشتم به مشکل می‌خوردم)

پدرم دیشب اتفاقی یه ورود ممنوع رو رفته بود و جریمه شد و بعد که پلیس دیده ماشین حکم توقیف داره ، گواهینامه رو گرفت و گفت شب ماشین رو بیارید ( منتهی همکاری و لطفشون بود که اخرشب توقیف کرد اما کل روز لحاظ شد)

ماشین رو نهم بهمن حوالی ده شب تحویل دادیم، صبح از اپلیکشن (پلیس من) واریز خلافی رو انجام دادم و بعد رفتم امنیت اخلاقی و کارای مربوطه رو انجام دادم و یه تیک تایید که این ماشین بخاطر کشف حجاب رفته پارکینگ میخواست که انجام شد تو سیستم. گفت باید یک هفته حتما پارکینگ باشه و رفت تا 16 بهمن که بدون ماشین هستیم

اما چند تا نکته :

- هر پیامکی که براتون میاد حتما پونزده روز بعدش بیشتر دقت کنید ، اگر تو اون بازه پونزده روزه پیامک دیگه ای نداشته باشید براتون توقیف نمیاد چه سیستمی چه فیزیکی - یه روایتی هم میگفت سه ماه -

- اگر اطمینان داشتید که اشتباه اومده حتما برید و پیگیری کنید ( احتمالا نتیجه نمیگیرید ولی حداقل مسئول مربوطه نمیتونه زر بزنه که شما نیومدید و اگر می اومدید حل میشد ) ( و میدونم علاف نیستید و احتمالا مقدور نباشه واستون، اما بازم اگر تایم داشتید برید بهتره )

- به طور قریب به اتفاق همه رو شخص میزنه نه دوربین، خودشون هم میدونن

- کلاه خیلی کاربرد داره چون بر فرض مثال اگر یک درصد هم کار دوربین باشه، طبق گفته مسئولش، یک سوم جلوی مو رو میگیره و میزنه ( که اینو خودمم شک دارم)

-اگه پیام توقیف فیزیکی اومده خودتون با عزت و احترام ببرید ماشین رو تحویل بدید چون موقع فروش به مشکل میخورید.

- اگر تاریخ برگه پارکینگ مغایر با تاریخ ثبت شده بود ( من نهم بهمن حدودا ده شب تحویل دادم واسه همین تاریخ دهم زدن ... کلی از همه پیگیری کردم تا اصلاح کنه ، شما هم پیگیری کنید امیدوارم ذره ای همکاری کنن و حل شه، بالاخره شما اون تاریخ تحویل دادید و باید تاریخ درست ثبت بشه)

- در نهایت همه اینا واسه آدمایی که پارتی ندارند.

- حجاب معمولی و مانتو بلند به خانوما توصیه میشه که مجبور نشید از چادرهای کثیفشون استفاده کنید.

حسودی

از نقص هایی که میتونم واضح ازش حرف بزنم ، حسادته.

مثلا دیشب عروسی بودیم و یکی از تیم ها رو دورادور می‏‏‌شناسم. یک زوج توی این تیم هستند که من آقا رو از خیلی قبل می‌شناختم. تو حرفه خودش آدم شناخته شده ای هست و همسرش هم خانوم خوبیه . پست‌ها و استوری‌هایی که این زوج میذارن یه جوریه که آدم واقعا بهشون حسودی میکنه . یه رابطه خیلی قشنگ و خوب. همه تعاریف و خاطرات و با هم بودنا ....

و من حسودیم شد . شاید یه دلیلش این باشه که سبک زندگیشون به نظر خیلی باب میل منه. شاید تو دوره تخمک گذاری هستم و این باعث حجم زیادی از احساسات میشه . شاید بخاطر مقایسه شرایط خودم اتفاق می افته. دلیلش رو نمیدونم اما حسودی زیادی بوجود میاد. به اون حد نیست که آرزوهای بد کنم براشون .... یا حتی چیز ناخوشایندی رو براشون تصور کنم. اما نسبت به وضع خودم حس خیلی ناخوشایندی دست میده.

اون ویدیو وسط خیابون تو بارون یادم میاد. اینکه همه جا حضور دارن. اعتماد به نفس خیلی خوشگل هر دو نفرشون تو کل زندگی. همه چی باعث میشه حسودی کنم و این حسودی چیز خیلی بدیه چون احساس انفعال بدی بهم میده. حس در جا زدن . حس بهم زدن همه چی . حس یه کنجی نشستن. حس هیچ آدمی برای من وجود نخواهد داشت. خیلی چیزها که خوشایند نیست. حسودیم میشه به رابطه خوبی که دارن و هی میخوام به خودم یاداوری کنم اینا همش فیلمه اونا هم حتما تو زندگی مشکل دارن ( طبیعیه که مشکل داشته باشن ) ولی واقعا جوری به نظر میرسن که خیلی خوشبخت هستند.

حسودی به دختر پونزده ساله ای که یه جور متفاوت با من زندگی میکنه

حسودی به عروسی که داره می‌درخشه کنار دومادش

حسودی به آدمی که دایم تو سفره

حسودی به آدمی که یه زندگی لاکچری و خفن داره

حسودی به آدمی که یه کنج امن و آروم و ساده داره

حسودی به ورزشکاری که متعهده به تمرینش و هیکل خوبی داره و در عوض من روز به روز چاق تر و زشت تر میشم و اعتماد به نفسم پایین و پایین تر میره

حسودی به صاحب یه کتابفروشی یا هنرمند با کارگاه خفنش....

حسودی حسودی حسودی حسودی و هیچ کدوم رو به فعل در نمیارم.