اگر پاترهد باشی ، با شنیدن کلمه مودی، یاد پرفسور مودی چشم قلنبه می افتی که خیلی مهربون و بزرگ و یکم ترسناک بود.

اما در غیر اینصورت مودی برات تعریف دیگه ای جز آدمی که حال و هواش ر ب ر عوض میشه نداره !

یکی از بارزترین صفات من همین مودی بودنمه ، توی یه روز میتونم اوج و حضیض خودم رو تاچ کنم ، عصبانی باشم و چند لحظه بعد آرامش تو چشام موج بزنه . مسخره به نظر میرسه اما واقعا هستم.

این پر کردن صفر تا صد برای من از بنز و بی ام و و پورشه سریعتر اتفاق می افته.

مثلا وقتی قلبم تو جوش و خروش رفتارهای بی ادبانه " ح " بود به این فکر کردم که خوب حق داشته چیزی رو بخاد که تو نمیتونی بهش بدی و برای رسیدن بهش تعارف نداشته باشه پس چرا انقد بهم ریختی؟! و بعد آروم شدم. همینقدر مسخره و بیخود . اونجایی که باید خشم من ادامه دار باشه و بزنه تو صورت طرف مقابل فرضی که حتی حضور فیزیکی نداره ، این اتفاق نمی افته. خشمم خاموش میشه و بهش حق میدم و از حق واضح خودم میگذرم.

از این با کفش دیگران راه رفتن متنفرم. میخوام کفش هیچ انسان دیگه ای نپوشم حتی از نزدیکیش هم رد نشم. میخوام انقد با کفشای خودم راه برم که پاره بشه، شرحه شرحه بشه اما هر بار سریع کفشای جفت شده‌شون رو قاپ میزنم و باهاشون خوش رقصی میکنم که بیاااا و بببیننن، حتی خودشون نمیتونن اونقدر هوای خودشون رو داشته باشن که من دارم!

در حال حاضر خیلی عصبانی هستم و خشم زیادی دارم .

از طرفی احساس بلاتکلیفی و تنفر زیادی از خودم دارم.

بخاطر مجموعه اتفاقات اخیر نتونستم با خودم به صلح برسم و خودم رو بپذیرم.

به آدما حق میدم و اونجا که باید به خودم حق بدم، همه تربیت و دانش و صلاحیت و قدرت خودم رو میبرم زیر یه علامت سوال بزرگ و با حال بد اونقدر کج دار و مریز ادامه میدم تا بقیه آدما رو از خودم فراری بدم.

ولی ته دلم ، میدونم که یه نفر اون بیرون برای من وجود داره که آدم منه، با همه اعتقاداتی که دارم و علایقم . حتما هست ...

تصور کن توی این هشت نه میلیارد نفر واقعا کسی برای من نباشه !!! حتی فکرشم خنده داره ! - ببین بابت همچین چیزی چطور تونستم بخندم !؟ این نشانه ای است برای شما تا بیندیشید که مودی چگونه فردیست. -