تراپی
تراپیستم گفت، خونه برات خوابگاهه؟
گریه م گرفت. اما خودمو کنترل کردم.
گفت شده تو خونه بگید و بخندید؟
سریع جواب دادم آره بابا اونجوری نیست که شما فکر میکنید.
من ناشی نیستم تو جمع کردن گه کاریا فقط ناخودآگاه بیشعورم هول شد مبادا آبرو بری بشه.
حالم اینجا هیچ خوب نیست
حتی تحمل همخونه هم ندارم.
سکوت و سکون محض . مثل مردن. اما مرگ هم نباشه.
+ نوشته شده در جمعه ششم فروردین ۱۴۰۰ ساعت 23:3 توسط میس
|